اعضای انجمن(76)
همسفر با شهدا
بیوگرافی مدیر انجمن
نمایش اوقات شرعی بصورت فلش
آی ایرانیم
آنا یوردوم تبریز
مطالب دوستان (دسترسی سریع)![]() نظرات انجمن
جستجوی انجمن
آرشیو مطالب
مدیریت انجمن: خرداد ۹۱ اردیبهشت ۹۱ فروردین ۹۱ اسفند ۹۰ بهمن ۹۰ دى ۹۰ آذر ۹۰ آبان ۹۰ مهر ۹۰ شهریور ۹۰ مرداد ۹۰ تير ۹۰ خرداد ۹۰ اردیبهشت ۹۰ فروردین ۹۰ اسفند ۸۹ بهمن ۸۹ ![]() علیرضا رستمی کیا |
رها ....
(
|
|||||||||||||||||||||||
![]() |
زمین را به شکرانه قلبی که پیدا شده بود بوسیدم ! |
| درج شده در تاریخ ۹۰/۱۲/۰۱ ساعت 09:34 بازدید: 354 نفر |
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() | |
دیروز شیطان رو دیدم در حوالی میدان بساطش را پهن کرده بود فریب می فروخت . مردم دورش جمع شده بودند .هیاهو می کردند و هول می زدند و بیشتر می خواستند. همه چیزی تو بساطش بود . غرور .حرص. دروغ. خیانت . جاه طلبی و ..... هرکسی هر چیزی می خرید و در ازایش چیزی می داد . بعضی ها تکه ای از قلبشان را می دادند و بعضی آزادگی شان را . شیطان میخندید و دهانش بوی گند جهنم میداد.حالم را به هم زد . دلم می خواست همه نفرتم را توی صورتش تف کنم . نه انگار ذهنم را خواند. موذیانه خندید و گفت:من کاری با کسی ندارم فقط گوشه ای بساطم را پهن کرده ام و آرام نجوا می کنم . نه قیل قال میکنم نه کسی را مجبور می کنم از من چیزی بخرد می بینی! آدم ها خودشان دور من جمع شده اند . آن وقت سرش را نزدیک آورد و گفت:"البته تو با این ها فرق میکنی تو زیرکی و مومن. زیرکی و ایمان آدم را نجات می دهد" جوابش را ندادم .از شیطان بدم می آمد .حرفهایش اما شیرین بود.گذاشتم که حرف بزند و او هی گفت گفت ...ساعتها کنار بساطش نشستم تا اینکه چشمم به جعبه عبادت افتاد که لا به لای چیزهای دیگر بود . دور از چشم شیطان آن را برداشتم و در جیبم گذاشتم با خود گفتم : بگذار یک بار هم شده کسی چیزی از شیطان بدزدد. به خانه آمدم در کوچک عبادت را باز کردم .در آن اما جز غرور چیزی نبود ! جعبه از دستم افتاد غرور توی اطاق ریخت !فریب خورده بودم دستم را روی قلبم گذاشتم ... نبود ! فهمیدم آن را کنار بساط شیطان جا گذاشته ام ... بلند شدم سمت میدان رفتم ...تمام راه دویدم ...تمام راه لعنتش کردم . به میدان رسیدم شیطان اما نبود! بلند شدم تا بی دلیم را با خود ببرم که صدای شنیدم ...صدای قلبم بود ....! نشستم و های های گریه کردم ...اشکهایم که تمام شد همان جا به سجده افتادم زمین را به شکرانه قلبی که پیدا شده بود بوسیدم ! | ||
لوگین شوید تا بتوانید نظر درج کنید. اگر ثبت نام نکرده اید. ثبت نام کنید تا بتوانید لوگین شوید و علاوه بر آن شما نیز بتوانید مطالب خودتان را در سایت قرار دهید.
| انجمن های مستقل | |
![]() | سخن دل |
![]() | کندو |
![]() | انجمن اعضای ویژه |
![]() | آموزشگاه سانت |
![]() | مجتمع آموزشی ماندگار میانه |
| ایجاد انجمن مستقل | |

اعضای انجمن(76)
همسفر با شهدا 
آهنگ ... لری * ترکی * کوردی * طبری(مازنی)










sahr )
خانه
دوستان (0)
گالری تصاویر (0)
کلیپ ها (0)

اپیلاسیون تهران
چگونگی درج آگهی در سایت و قسمت تبلیغات
سریع ترین اینترنت هوشمند میانه
اولین استودیو صدابرداری و آهنگسازی در میانه (در سطح حرفه ای) *Aytay-studio*




ماجرای خواندنی شعر معروف شهریار درباره حضرت علی(ع)
راز طول عمر امام زمان (عج)
اقامتگاه امام زمان(عج)
دار قالی و دخترک
عشق


























































































@};-@};-@};-@};-@};-
I'm not here and I wrote the story and your beautiful
Thank you
Thank @};-@};-
از هرچه زندگیست دلت سیر می شود
گویی به خواب بود جوانیمان گذشت
گاهی چه زود فرصتمان دیر می شود
کاری ندارم آنکه کجایی چه می کنی
بی عشق سر مکن که دلت پیر می شود@};-@};-
نشستم و های های گریه کردم ...اشکهایم که تمام شد همان جا به سجده افتادم
زمین را به شکرانه قلبی که پیدا شده بود بوسیدم !=Dchox
ودرآن قلب برای هیچ چیزی جای نبود بجز خدا ومن خدا را بوسیدم که چه زیبا وچه نزدیک است بمن حتی از خود من
@};-
اگه بدونید چقدر باور نمیکنید @};-
بگذار تا یک بار هم شده کسی از شیطان بدزدد به نظر من هرکی نزدیک شیطان بره باخته